تبليغاتX
JavaScript Codes ستاره ترانه ها

ACDSee Pro JPEG Imageآنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما ر ا به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانۀ تنها زد و رفت
دلِ تنگش سر گل چیدن از این باغ نداشت
قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت
مرغ دریا خبر از یک شب طوفانی داشت
گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت
چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بر هوس دنیا زد و رفت
بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید
قلمِ نسخ بر این خط چلیپا زد و رفت
دلِ خورشدی اش از ظلمت ما گشت ملول
چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت
همنوای دل من بود به تنگنای قفس
ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ليدا در و ساعت
در این سرا...............................

دراين سراي بي كسي،كسي به درنمــي زند

بــه دشت پـر مـلال مــا، پــرنــده پــر نمـي زند

يكــــي ز شب گــرفتــگان، چــراغ بــر نمي كند

كســـي به كوچه سار شب،در سحر نمي زند

نشستــه ام در انتظار ايـن غبـــار بــي ســوار

دريــغ كـز شبي چنين، سپيده سر نمــي زند

گذرگهي است پرستم، كه اندرو به غيــر غــم

يكــي صـــلاي آشنـــا، بـه رهگـــذر نمـــي زند

چه چشم پاسخ است ازاين دريچه هاي بسته ات

بـــرو كــه هيچ كس ندا، به گوش كر نمـي زنـد

نه ســـايه دارم و نــه بر، بيفكنندم وســزاست

اگــر نــه بــر درخت تــر، كســـي تبـر نمي زنـد

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ليدا در و ساعت
دل تنها

ACDSee Pro JPEG Imageكسي چه ميداند در دل باران خورده ام چه مي گذرد؟

جزء حسرتي كه تمام آن را پر كرده چه دارم در اين دل؟

پرنده كوچك اميدم اشتباه از من بود.

درقفسي از طلا زندانيش كردم غافل از اين كه پرنده ام در تنگناي دل كوچكم پر پر ميزند.

خود را به ديوارهايش مي كوبد تا راهي براي رهايي بيابد

 پرنده ي كوچك اميدم شبها خواب آسمان آبي را ميبيند كه در آن پر ميگشايد

آزاد به هر سو درهاي دلم را به رويش باز كرده ام...

 
پرنده كوچك اميدم پرواز كن...سبك بال وبي خيال...و رهايي را احساس كن...


حالا ديگر پرنده اميدم آزاد است و رها...


من مانده ام و دل كوچكم خالي....تنها

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ليدا در و ساعت
بوی نان

¸.•*¨(¸.•*زیبا ترین لحظه زندگیم لحظه باتوبودن بود¸.•*´¨)¸.•*´¨) (¸.•*¨(¸.•*زیبا ترین هدیه عمرم محبت تو بود¸.•*´¨)¸.•*´¨) (¸.•*¨(¸.•*زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود¸.•*´¨)¸.•*´¨) (¸.•*¨(¸.•*زیبا ترین اعترافم عشق تو بود¸.•*´¨)¸.•*´¨) این ترانه بوی نان نمی دهد بوی حرف دیگران نمی دهد سفره ی دلم دباره باز شد سفره ای که بوی نان نمی دهد نامه ای که ساده وصمیمی است بوی شعر و داستان نمی دهد : با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد کاش این زمانه زیر و رو شود روی خوش به ما نشان نمی دهد یک وجب زمین برای بقچه یک دریچه آسمان نمی دهد وسعتی به قدر جای ما دو تن گر زمین دهد ، زمان نمی دهد فرصتی برای دوست داشتن نوبتی به عاشقان نمی دهد هیچ کس برایت از صمیم دل دست دوستی تکان نمی دهد هیچ کس به غیر ناسزا تو را هدیه ای به رایگان نمی دهد کس ز فرط های و هوی گرگ و میش دل به هی هی شبان نمی دهد جز دلت که قطره ای است بی کران کس نشان ز بیکران نمی دهد عشق نام بی نشانه است و کس نام دیگری بدان نمی دهد جز تو هیچ میزبان مهربان نان و گل به میهمان نمی دهد نا امیدم از زمین و از زمان پاسخم نه این ، نه آن ... نمی دهد پاره های این دل شکسته را گریه هم دوباره جان نمی دهد خواستم که با تو درد دل کنم گریه ام ولی امان نمی دهد ...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ليدا در و ساعت
فقط همین

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ليدا در و ساعت
به یاد بد تهرونی.......

چنان دل کندم از دنيا که شکلم، شکل تنهائيست

ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من تماشائيست

مرا در اوج مي خواهي، تماشا کن تماشا کن

دروغين بودم از ديروز مرا امروز حاشا کن

در اين دنيا که حتي ابر نمي گريد به حال ما

همه از من گريزانند، تو هم بگذر از اين تنها

فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفتري خالي، قلم خشکيده در دستم

گره افتاده در کارم، به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن، چه راهي پيش رو دارم

رفيقم رفت مرا در خود رها کرد

همه خود درد من بودند، گمان کردم که همدرد من بودند

شگفتا از عزيزي که هم آواز من بود

به سوي اوج ويراني پل پرواز من بود

این هم نوشتم تا بدونه بازم .........

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ليدا در و ساعت
همزبان

اي غم تو همزبان بهترين دقايق حيات من لحظه هاي هستي من از تو پر شده ست آه در تمام روز در تمام شب در تمام هفته در تمام ماه در فضاي خانه,كوچه,راه در هوا,زمين,درخت,سبزه,آب در خطوط در هم كتاب در ديار نيلگون خواب اي جدايي تو بهترين ترانه ي گريستن بي تو من به اوج حسرتي نگفتني رسيده ام اي نوازش تو بهترين اميد زيستن در كنار تو من ز اوج لذتي نگفتني گذشته ام نازنين من نام تو مرا هميشه مست مي كند بهتر از شراب بهتر از تمام شعر هاي ناب نام تو اگر چه بهترين سرود زندگي ست من تو را به خلوت خدايي خيال خود بهترين بهترين من خطاب مي كنم بهترين بهترين من... فريدون مشيري

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ليدا در و ساعت
به یاد تو

سالها پيش از اين در بهاري زيبا در غروبي غمگين در سكوتي سنگين ما به هم بر خورديم
تو براي دل من آن غروب غمگين آن سكوت سنگين
من براي دل تو آن بهار زيبا
تو هزاران فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتاده
روزها از پي هم , تو جدا از غم و فارغ از غم من و غم دست به هم از گذرگاه زمان مي گذريم
تو سراپا شادي غرق در نغمه اين آزادي فارغ از سلسله بند نگاهت بودي
دل بيچاره من , در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين
بي خبر گشت اسير
من در انديشه ان فصل بهار در زمستاني سرد , با دلي رفته ز دست زير لب مي گويم
كاش مي شد به تو گفت : تو تنها نفس شعر من , تو تنها اميد دل نا اميد من
كاش مي شد به تو گفت : تو بمان , دور مشو از بر من , تو بمان تا نميرد دل من
حيف مي دانم من تو همانگونه كه بود آمدنت
در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين
دل مجنون مرا زير پا مي نهي و مي گذري

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ليدا در و ساعت
هجران

دل من سخت گرفته است از این دوری شوم
طاقت دوری یک لحظه دگر نیست مـــــــــــرا

وای از این کندی هر ثانیه از دلتنگــــــــــــــی
که دگر تاب درازای گذر نیست مـــــــــــــــــرا

سایه اشک به چشمان یمینم جاری اســت
که ز احوال تو دیری است خبر نیست مـــــرا

تار و پود دلم از با تو نبودن پوســــــــــــــــیـد
بی تو آرامش شب تا به سحر نیست مــــرا

تن من خسته از این روزهای بی حاصــــــــل
بی تو اطراف تن خسته سپر نیست مــــــرا

درد هجران تو بسیار کشیدم لیکـــــــــــــــن
ییر دیدار تو درمان دگر نیست مـــــــــــــــرا

از یم دوری تو قلب من آتش بگرفــــــــــــت
ییر خاکستر دل هیچ اثر نیست مـــــــــــــرا

رسم عاشق سفر از وادی معشوق نبـــــود
به تو سوگند دگر شوق سفر نیست مــــــرا

مه من رو بنما بی تو دلم یمگین اســـــــت
بی تو از این ره اندوه گذر نیست مـــــــــــرا

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ليدا در و ساعت
تقویم

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم

امروز هم گذشت
با مرور خاطرات ديروز
با غم نبودنت..و سکوتی سنگين
و من شتابان در پی زمان بی هدف
فقط ميروم ..فقط ميدوم
ياسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
گرمی مهر تو را ميخواهند
غنچه های باغ هم دیگر بهانه ميگيرند
میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی
صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی
فقط صدايی مبهم
قول داده بودی برایم سیب بیاوری
سیب سرخ خورشید
سيب سرخ اميد
يادت هست؟؟؟
و رفتی و خورشید را هم بردی
و من در این کوچه های تنگ و تاریک
سرگردانم و منتظر
برگی از زندگی ام را ورق میزنم
امروز به پایان دفترم نزدیکم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ليدا در و ساعت